شهید مهدی باکری

تا موقعی که دستور حمله داده نشده کسی تیراندازی نکند، ‌حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نکند، فریاد نشانه ضعف شماست.

با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و کار ادامه یابد.

با عرض معذرت مسأله‌ای که امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله که از قلبهای پاک شما به دور است، ‌ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو می‌آید، ‌بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.

حداکثر استفاده از وسایل را بکنید. اگر این پارو بشکند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،‌با همین قایقها باید عملیات بکنیم ،‌لباسهای غواصی را خوب نگهداری کنید ،‌یک سال است دنبال این امکانات هستیم.

در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همة‌گردانها را یک یک از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می کند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه کنید! و دعا کنید که کار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می کند.

قرار بر این است که شب عملیات ،‌برادران کاملی، میراب ،‌موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می کند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.

لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شکستن خط دشمن می شود و روز اول به کوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ که عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود که قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع کامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.

دو روز از عملیات می گذرد. برادر کاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او هم چونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می کند و همان جا می ماند.

نزدیک شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر کاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد که برای خودشان سنگر بکنند.

برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در کنار آقا مهدی می مانند.

شب برای همه شبی عجیب است،‌تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر کاملی را صدا می زند و از او می خواهد که برایش چای بیاورد. برادر کاملی از مقر اورژانسی که نزدیکشان است چای می آورد.

صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد که متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر کاملی هم می خواهد که بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.

از یک نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یک گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می کند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می کند و به حرکت خود ادامه می دهد. نزدیک ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،‌خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.

برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می کند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد که عراق پاتک کرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حرکت می کنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می کند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیک می کند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیک ظهر، دوباره عراق پاتک می کند و آقا مهدی و همراهانش ،‌از روستایی که در آن نزدیکی است در حال خروج هستند، که در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می کنند که به جلو بیایند. برادر کاملی نارنجکی به سوی عراقی‌ها پرتاب می کند و آقا مهدی دوتا نارنجک می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی می‌کنند.

آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجکها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده  به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر کاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.

دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید که به ده نزدیک آنجا نگاه کند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند که گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می کند: گردان سید الشهدا، ‌در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر کاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.

شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح کند و کاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد که می‌بینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با کسی صحبت می کند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است که به یک سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمکین با کسی راز می‌گویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیک وصال آمده است و پیغام وصل دارد.

نگاه شهید اوحانی و برادر کاملی در یکدیگر تلاقی می کند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر کاملی ـ می گوید: خداوندا … ! … امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن می‌گوید.

برادر کاملی و شهید اوحانی می گویند که یکمرتبه آقا مهدی کمر راست می کند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.

شهید اوحانی حس می کند که بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تکلم از او گریخته است،‌نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می کند: « آقا مهدی … خلاصه … ان شاء الله … ما را حلال کنید!»

بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نکنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»

آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،‌آرپی‌جی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حرکت می کند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد.

پنجره دیدگانش به ملکوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی ‌اند.

او مال من است، وقت آن است اینک تا سوی من آوریدش ؛ اینکه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان کامل رگ رگ زمان و مکان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از کوی دوست مشام جان سالک الی الله را نوازش می دهد.

ای همه انوار الهی یکجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده کنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرک کنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس کنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید که خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.

سپس پیکر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی که شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همة‌بسیجیها را برگردانید که برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است که بی حمید به خانه برگردد.

قایق حرکت می کند با پیکر مطهر مهدی که مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا می‌رسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.

… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.

و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است که باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.

 

بنام خدا

« زیارت عاشورا »

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاک شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .

البته هم وقت کم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان کنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت که زحمت کشیده اند چه مالی و چه جانی تشکر می کنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند کلمه ای راجع به نحوه زندگی در مکتب اسلام و نحوه زندگی در مکتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .

خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه کمی هست . در این دیدگاه افرادی که دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند که تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی ، عده ای هم تمام فکرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نکرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر کدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید که این افراد مَثَل بارانی است که از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات، ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می کنند . خدا امر می کند و گیاهان خشک و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده شده است و کسانی که دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش کرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می کنند کسی که مغرور به جوانی خود است روزی که پیروزی بر او مسلط شود . یا کسی زر و پول جمع می کند و تنها یک کفن با خود می برد . چقدر اینان کوتاه فکر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فکر فرستاده ام. متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می کنند و در مورد نحوه زندگی اسلام که بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بینند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست که یکی از بهترین زندگیها که برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اکرم که همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود که در 27 تا خود پیامبر شرکت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اکرم به خاطر کمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشکلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یک خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر که برای حرکت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امکان طولانی شدن آن بود. حدود یک ماه طول می کشید. عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مکه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه کنید به زندگی پیامبر که سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی. اگر حساب کنیم می بینیم در هر یک ماه ونیم یک عملیات با آن همه مشکلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه کنیم . به غیر از کسانی که خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله کنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاک شود . نگاه کنیم در آیات قرآن ………

کسانی که در راه خدا جهاد می کنند با مال و جان خود اعظم درجات برای کسانی که خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته کسانی رستگار می شوند که در راه خدا جهاد کنند .

………

خداوند می فرماید که من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل درکیست برای ما . که خداوند خریدار این عمل انسان است .

اگر ما بخواهیم چنان معامله ای کنیم که تمامی گناهانمان پاک شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی که ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یک نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اکرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اکرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای که می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می کند خداوند قلم عفو به گناهان او می کشد و مانند کسی می شود که از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائکه به او فخر می کنند چرا که چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می کند اجزای خانه به حال او گریه می کنند واو از گناه پاک می شود مانند مار که از پوست خود جدا می شود . او هم از گناه پاک می شود و بعد ثوابهای بزرگی که خدا در حق او می دهد .

و این حرفها برای این بود که بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یک تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند که این گونه شروع می شود .

«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه .»

این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری که برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده که بیشتر جلب توجه می کند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلکه دست ما هم از آنان کوتاه است . بی شک گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست که در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملکوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست که ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر کرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست که درتارک افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست که از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا که به آن اولیاءالله مشرف شده اند . که اگر هست که هست با چه بیانی می توان بیان کرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید. بهتر آن که من قاصر با تقدیم السلام علیکم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »

این جملات امام امت در مقام کسانی که چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درک بشری نیست. امامی که در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این کلمات ارزش این بینش را تعریف کرد .یکی از ره آوردهای انقلاب آن گونه که باید زندگی کنیم که دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف کرده اند آن زندگی است که زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . کسانی که در غالب بینش طاغوت فکر می کنند و زندگی می کنند در فکر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،‌ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یک مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد کردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مکانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این که از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دید از کدامیک از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را کسانی می کنند که زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درک کرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد کم و می دانستند عاقبت چیست انجام تکلیف کردند و این از عقل و زبان ما درکش وجود ندارد . آگاهی کامل شهادت،تکلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد که یک فضیلت الهی است .

زندگی که خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی که ذلت نباشد و زندگی که در آن توجه به ارزشها باشد ولی آنچه که خداوند داده است این یکی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است که برای ما آمده است و در آخر این زندگی که بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .

شهادتی که امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن کریم آمده است که ما با این درک محدود نمی توانیم آن را بیابیم .

این نیروهایی که در راه خدا شهیدشده اند فکر نکنید که مرده اند و رفته اند بلکه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درک کنیم و فکر می کنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان که زندگی یک فرد در نظام طاغوت و زندگی یک فرد در نظام اسلام را گفته باشیم که خیلی در هم برهم صحبت کردم و برادران خسته شده اند .

/ 1 نظر / 19 بازدید
سعید

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی ز مردن مهراس مردار بود هر انکه اورانکشند بسمه تعالی سرکار خانم سپهر سلام باید عرض کنم که وبلاگ زیبا وپر محتوایی دارین واز اینکه تونستین در این راستا ولبیک گویی به فرامین حضرت سید علی روحی فداه قدم بردارین بهتون تبریک میگم از خدا توفیق روز افزون براتون ارزو میکنم این ادرس وبلاگ منه fakeh.blogfa.com خوشحال میشم ضمن منت گذاشتن ودیدار از وبلاگ وتبادل لینک این حقیر رو با تبادل اطلاعات وراهنمایی در این راه راهنمایی کنید لازم به ذکر است که از سرکار عالی در زمینه های دیگر فعالیت های دفاع مقدس مخصوصا در محیط دانشگاهی در صورت تمایل دعوت به همکاری میکنم امیدوارم موافقتتون رو با ایمیلی به saeed1318@yahoo.com به این حقیر اعلام بفرمایید منتظر جوابتون هستم یاحق