پرواز ملکوت
 
یاد یاران سفر کرده بخیر

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

در عملیات فتح المبین یکی از سرهنگهای عراقی را به اسارت گرفته بودند . آن سرهنگ ناراحت بود و گریه می کرد . وقتی علت را پرسیدند گفت : من 25 سال در خدمت نظام عراق بودم . تمام دسیسه ها و آرایشهای جنگی را تجربه کرده ام ولی از این مبهوت هستم که یک جوان ایرانی که حتی کوچکتر از اسلحه خودش می باشد آمده من و تعداد دیگری را اسیر کرده است . نمی دانم چه حکمتی است که ما از چنین کسانی می ترسیم       

(شهید عبدالله میثمی )


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/۳٠ توسط عروج

لوگوی دوستان
لینک دوستان
تمامی حقوق این وبلاگ برای پرواز ملکوت محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.