پرواز ملکوت
 
یاد یاران سفر کرده بخیر

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

تا می دید ناراحتم؛ می گفت: « این‌قدر غصه نخور مادر! می‌خوای برات لطیفه بگم؟ »
تا مرا نمی خنداند آرام نمی گرفت.
بعد هم می گفت: « بی خیالِ مشکل مادر، ما به دنیا اومدیم برای امتحان. اگه غصه بخوری به خودت ظلم کردی. »
الان چی؟ یکی نیست بهم بگوید اگر غصه پسرم را بخورم باز هم به خودم ظلم کرده ام.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/۱٠ توسط عروج

لوگوی دوستان
لینک دوستان
تمامی حقوق این وبلاگ برای پرواز ملکوت محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.