پرواز ملکوت
 
یاد یاران سفر کرده بخیر

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

بسم الله الرحمن الرحیم

عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،‌عملیات بعدی ما سخت‌تر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.

همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی که در ده، در شهر و … دارید ،‌کنار بگذارید.

مصمّم ، قاطع و با توکّل به خداوند ،‌تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناکرده مردّد و متزلزل می‌شویم و تردید و ابهام حتی به اندازة‌نوک سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات می‌خواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نکرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر کس نمی تواند تصمیم بگیرد ،‌همراه ما نیاید و گرنه خدای نکرده به ما صدمه خواهد زد.

همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ‌ولی من بخاطر سختی عملیات تأکید می کنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید که رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید کرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده کنیم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یک دسته بیست و دو نفری، ‌یک نفر بماند، باید آن یک نفر باید مقاومت کند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم که این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،‌خدا و امام زمان است، ‌اصل ،‌آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،‌خودتان فرمانده‌اید؛ وظیفة‌ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

 


تا موقعی که دستور حمله داده نشده کسی تیراندازی نکند، ‌حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نکند، فریاد نشانه ضعف شماست.

با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و کار ادامه یابد.

با عرض معذرت مسأله‌ای که امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله که از قلبهای پاک شما به دور است، ‌ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو می‌آید، ‌بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.

حداکثر استفاده از وسایل را بکنید. اگر این پارو بشکند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،‌با همین قایقها باید عملیات بکنیم ،‌لباسهای غواصی را خوب نگهداری کنید ،‌یک سال است دنبال این امکانات هستیم.

در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همة‌گردانها را یک یک از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می کند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه کنید! و دعا کنید که کار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می کند.

قرار بر این است که شب عملیات ،‌برادران کاملی، میراب ،‌موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می کند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.

لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شکستن خط دشمن می شود و روز اول به کوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ که عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود که قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع کامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.

دو روز از عملیات می گذرد. برادر کاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او هم چونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می کند و همان جا می ماند.

نزدیک شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر کاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد که برای خودشان سنگر بکنند.

برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در کنار آقا مهدی می مانند.

شب برای همه شبی عجیب است،‌تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر کاملی را صدا می زند و از او می خواهد که برایش چای بیاورد. برادر کاملی از مقر اورژانسی که نزدیکشان است چای می آورد.

صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد که متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر کاملی هم می خواهد که بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.

از یک نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یک گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می کند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می کند و به حرکت خود ادامه می دهد. نزدیک ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،‌خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.

برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می کند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد که عراق پاتک کرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حرکت می کنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می کند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیک می کند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیک ظهر، دوباره عراق پاتک می کند و آقا مهدی و همراهانش ،‌از روستایی که در آن نزدیکی است در حال خروج هستند، که در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می کنند که به جلو بیایند. برادر کاملی نارنجکی به سوی عراقی‌ها پرتاب می کند و آقا مهدی دوتا نارنجک می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی می‌کنند.

آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجکها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده  به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر کاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.

دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید که به ده نزدیک آنجا نگاه کند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند که گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می کند: گردان سید الشهدا، ‌در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر کاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.

شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح کند و کاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد که می‌بینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با کسی صحبت می کند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است که به یک سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمکین با کسی راز می‌گویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیک وصال آمده است و پیغام وصل دارد.

نگاه شهید اوحانی و برادر کاملی در یکدیگر تلاقی می کند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر کاملی ـ می گوید: خداوندا … ! … امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن می‌گوید.

برادر کاملی و شهید اوحانی می گویند که یکمرتبه آقا مهدی کمر راست می کند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.

شهید اوحانی حس می کند که بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تکلم از او گریخته است،‌نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می کند: « آقا مهدی … خلاصه … ان شاء الله … ما را حلال کنید!»

بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نکنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»

آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،‌آرپی‌جی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حرکت می کند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد.

پنجره دیدگانش به ملکوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی ‌اند.

او مال من است، وقت آن است اینک تا سوی من آوریدش ؛ اینکه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان کامل رگ رگ زمان و مکان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از کوی دوست مشام جان سالک الی الله را نوازش می دهد.

ای همه انوار الهی یکجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده کنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرک کنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس کنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید که خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.

سپس پیکر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی که شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همة‌بسیجیها را برگردانید که برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است که بی حمید به خانه برگردد.

قایق حرکت می کند با پیکر مطهر مهدی که مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا می‌رسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.

… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.

و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است که باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.

 

بنام خدا

« زیارت عاشورا »

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاک شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .

البته هم وقت کم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان کنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت که زحمت کشیده اند چه مالی و چه جانی تشکر می کنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند کلمه ای راجع به نحوه زندگی در مکتب اسلام و نحوه زندگی در مکتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .

خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه کمی هست . در این دیدگاه افرادی که دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند که تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی ، عده ای هم تمام فکرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نکرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر کدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید که این افراد مَثَل بارانی است که از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات، ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می کنند . خدا امر می کند و گیاهان خشک و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده شده است و کسانی که دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش کرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می کنند کسی که مغرور به جوانی خود است روزی که پیروزی بر او مسلط شود . یا کسی زر و پول جمع می کند و تنها یک کفن با خود می برد . چقدر اینان کوتاه فکر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فکر فرستاده ام. متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می کنند و در مورد نحوه زندگی اسلام که بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بینند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست که یکی از بهترین زندگیها که برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اکرم که همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود که در 27 تا خود پیامبر شرکت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اکرم به خاطر کمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشکلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یک خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر که برای حرکت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امکان طولانی شدن آن بود. حدود یک ماه طول می کشید. عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مکه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه کنید به زندگی پیامبر که سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی. اگر حساب کنیم می بینیم در هر یک ماه ونیم یک عملیات با آن همه مشکلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه کنیم . به غیر از کسانی که خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله کنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاک شود . نگاه کنیم در آیات قرآن ………

کسانی که در راه خدا جهاد می کنند با مال و جان خود اعظم درجات برای کسانی که خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته کسانی رستگار می شوند که در راه خدا جهاد کنند .

………

خداوند می فرماید که من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل درکیست برای ما . که خداوند خریدار این عمل انسان است .

اگر ما بخواهیم چنان معامله ای کنیم که تمامی گناهانمان پاک شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی که ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یک نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اکرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اکرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای که می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می کند خداوند قلم عفو به گناهان او می کشد و مانند کسی می شود که از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائکه به او فخر می کنند چرا که چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می کند اجزای خانه به حال او گریه می کنند واو از گناه پاک می شود مانند مار که از پوست خود جدا می شود . او هم از گناه پاک می شود و بعد ثوابهای بزرگی که خدا در حق او می دهد .

و این حرفها برای این بود که بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یک تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند که این گونه شروع می شود .

«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه .»

این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری که برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده که بیشتر جلب توجه می کند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلکه دست ما هم از آنان کوتاه است . بی شک گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست که در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملکوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست که ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر کرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست که درتارک افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست که از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا که به آن اولیاءالله مشرف شده اند . که اگر هست که هست با چه بیانی می توان بیان کرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید. بهتر آن که من قاصر با تقدیم السلام علیکم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »

این جملات امام امت در مقام کسانی که چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درک بشری نیست. امامی که در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این کلمات ارزش این بینش را تعریف کرد .یکی از ره آوردهای انقلاب آن گونه که باید زندگی کنیم که دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف کرده اند آن زندگی است که زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . کسانی که در غالب بینش طاغوت فکر می کنند و زندگی می کنند در فکر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،‌ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یک مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد کردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مکانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این که از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دید از کدامیک از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را کسانی می کنند که زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درک کرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد کم و می دانستند عاقبت چیست انجام تکلیف کردند و این از عقل و زبان ما درکش وجود ندارد . آگاهی کامل شهادت،تکلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد که یک فضیلت الهی است .

زندگی که خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی که ذلت نباشد و زندگی که در آن توجه به ارزشها باشد ولی آنچه که خداوند داده است این یکی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است که برای ما آمده است و در آخر این زندگی که بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .

شهادتی که امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن کریم آمده است که ما با این درک محدود نمی توانیم آن را بیابیم .

این نیروهایی که در راه خدا شهیدشده اند فکر نکنید که مرده اند و رفته اند بلکه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درک کنیم و فکر می کنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان که زندگی یک فرد در نظام طاغوت و زندگی یک فرد در نظام اسلام را گفته باشیم که خیلی در هم برهم صحبت کردم و برادران خسته شده اند .

چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت کنم . این ارزشها را که من خیلی مختصر صحبت کردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی که گفتم خداوند متعال می فرماید که من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر که آنها را خشنود کند مرا خشنود ساخته و هرکه آنها را ناراحت کند مرا ناراحت کرده . در هیچ کجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است. این آیات در شأن کسانی است که آن گونه زندگی کرده اند که در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد. تا جایی که اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند که خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید که این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی که بزرگ کرده اید با فضیلت ترین راه را انجام کرده اند که ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید که فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این که نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یکی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار کنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است که رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی که بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان... و یا این که تصور کنند که صاحب خانواده شهید شد، چه کنیم نباید باشد خداوند خود می فرماید که من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .

اگر به وصیت شهدا نگاه کنیم همه حاکی از این نوع یقین و اعتقادی است که زندگی می کنند شهدایی که در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید که در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است که تکه تکه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا که در روز قیامت محشور می شوم سرافکنده نباشم .

یا برادری که می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود  تا جنازه ام جایی را اشغال نکند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا کرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست؟ آنها این راه را پیدا کرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند که معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند که ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند که به قلب دشمن می روند که چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درک کرده اند که عاشقانه این مأموریتها را قبول می کردند که به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درک و آگاهی به این فضیلت .

این خانواده ها بدانند که فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه کنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی که در شهرها پراکنده است و دلسوزیهای بی جا که می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این که می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فکر می کنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است که می گویند عدم درک مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .

همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این که در دنباله راه شهدای کربلا این همه شهید داده ایم.با شرکت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است.ناراحت نباشیم که امروز 80  و 100 یا 200 نفر رفتند چون درک نمی کنیم که کجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراکن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است که جنگ است . جنگی که  در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراکن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یک شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر کسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می کرد حالا هر کسی در وادی رحمت شهید داشته باشد درآن خاک مقدس و باعث افتخار است و کسی که در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورد . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدوٌ لمن عاداکم این را بگویند و چهار سال است که رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نکرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم کنندیا مجروح تقدیم کنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلکه برای خودشان و طرز تفکر خودشان است هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می کنند پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند که این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد کردن .

و ما باید بدانیم که کدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب کنیم .

والسلام

برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باکری

 بنام خدا

برادر عاشق شهادت نوشته است که خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود که حتی یک وجب از این خاک را اشغال کند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا کرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند که در جهت راهی که اینان از قرآن پیدا کرده اند، زندگی توأم با جهاد در راه خدا و حیثیت ما مدیون خون شهدا است و آنانند که به ما و جامعه ما معنا داده اند . خانواده شهدا بدانند که اینان دارای چه ارزش و مقامی هستند. در عملیات آنها می دانند که شهید می شوند ولی چنان این فضیلت را درک کرده اند که عاشقانه آماده رفتن به جبهه می شوند تا مأموریت خود را انجام دهند. چه بسا بروند شهید شوند یا اسیر شوند و این همان درک معنای این موضوع است اینان می روند ، خانواده شان بدانند که فرزندانشان در چه حالتی و عالمی دارند و این وضعیت کنونی با اندیشه های طاغوتی قابل مقایسه نیست و قابل بیان .

آن شایعاتی که عمداً در شهرهای ما بین افراد وجود دارد و از روی دلسوزی می گویند ای بابا چرا فرزندت را جبهه می فرستی و حالا چه وقت جبهه رفتنشان است . وقتی می روند و شهید می شوند می گویند مگر ما نگفتیم نروند به جبهه . اینان همان منافقین اند که در قرآن هم هست . این زندگی با ارزشهای انقلابی را درک نکرده اند و نمی دانند این راه چیست و فکر می کنند که زنده مانده اند . این دلسوزیها بیجاست و ترس از زنده ماندن خودشان است و عدم درک از اسلام و فضائل آن است . شما باید سرفراز باشید . امت اسلام باید سرفراز باشد برای این که دنباله رو شهدای کربلا این همه شهید داده ایم . و به جا شهید دادیم . هرچقدر شرکت فعال داشته باشیم و شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان است . نه این که ناراحت شویم امروز 80 تا ، 100 تا ، 200 تا شهید دادیم اگر درک نمی کنیم که کجا رفته اند پس باید به حال خودمان افسوس بخوریم شایعه پردازها به حال خود افسوس بخورند. الان چهار سال جنگ است. جنگی است در ادامه جنگ امام حسین . هنوز اینان رنگ جبهه را ندیده اند اینان به حال خود افسوس بخورند، نه به حال خانواده شهدا و رزمندگان. در حال حاضر در وادی رحمت یک شهید داشتن باعث افتخار است بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی اگر تادیروز کسی باغی وسیع داشت افتخار می کرد حالا اگر کسی در وادی رحمت شهید داشته باشد باعث افتخار است و کسانی که در آنجا شهید نداده اند به حال خود افسوس بخورند ارزشهای ما این است. چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمکم …… این را بگویند و چهار سال است جنگ شده و رنگ جبهه را ندیده باشند. هنوز خانواده شان توفیق پیدا نکردند به اسلام رزمنده ، شهید ، مجروح تقدیم کنند . این دلسوزیها نه برای اسلام بلکه برای خودشان و طرز تفکر خودشان است . هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می کنند و این زندگی با فضیلت ترین زندگیهاست به خانواده رزمنده ، شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند که این افتخار است که در راه خدا شهید شدند و جهاد کردند . انشاالله آگاهیم و بدانیم که این زندگی با فضیلت ترین و ارزشمندترین زندگی است .

والسلام

فقط می خواهند جوانان خود را سر و سامان بدهند و شاهد خوردن و خوراک و آسایش دنیوی اینان باشند .بعضی برای به دست آوردن اعتبار، تا این که بگویند فلانی این مقدار پول و ثروت و دارای چنان املاکی و خدای نکرده برخی در لباس مذهب برای خود کسب اعتبار می کنند به طور خلاصه این افراد به مادیات نظر دارند و فقط دنیا را می بینند .

در قرآن آمده : انما مثل دنیا …… 

این گونه افراد مثال زندگی شان مانند آن بارانی که از آسمان آمده تا گیاهان رشد کنند برای انسان و حیوانات و این انسانها چنان مبهوت این خرمی و رشد می شوند که خود را فراموش می کنند که خود را صاحب این ها می دانند و خداوند می فرماید خداوند اراده می کند و تمام این سرسبزی خشک می شود و هیچ چیز باقی نمی ماند . این گونه خداوند آیات خود را روشن بیان می کند یعنی کسانی که دچار این دیدگاه انحرافی هستند و زندگی می کنند و تمام ظواهر دنیایی یک نوع آراستگی است در چشم آنان که خود را صاحب این ظواهر می دانند و غافل از  خداوند می شوند .

چه بسا کسانی هستند که عاشق جوانی خودند و مغرور به جوانی و روزی پیر می شوند یا کسی که ثروت اندوزی می کند و ثروتی جمع می کند ولی هنگام مردن غیر از کفن چیزی با خود نمی برد . این علاقه های دنیوی مانند آن زمین است و چقدر اینان کوتاه فکر هستند و چیزی را که با چشم می بینند باور دارند خداوند می فرماید اینان را بیان می کنم برای اهل فکر کسانی که تفکر می کنند . متأسفانه در برخی از طبقات دیده می شود که عقیده به این نوع زندگی دارند فرهنگی است که از طاغوت مانده و نوع زندگی است که دیکته شده و آدمها را به سوی او می کشد ولی از دیدگاه اسلام بهترین نوع زندگی انسان همان زندگی جلب رضایت خداست و به فکر سعادت دنیوی و اخروی خود است . یک نوع زندگی پسندیده و دارای فضیلت، زندگی توأم با جهاد در راه خداست .

البته در رابطه با خود جهاد، هم من قادر نیستم و هم وقت کم است تا بحث کنیم. فقط در رابطه با فضیلت زندگی در اسلام نقش بسته است برای مومنین همان جهاد در راه خداست. زندگی پیامبر از بعد نظامی از هفتم ماه هجرت …… پشت سر هم . اما به طور خلاصه اگر در قرآن نظر کنیم و افرادی که نظر به این دنیا دارند مثل پول ، مقام ، زمین ، اولاد و غیره از دیدگاه دنیوی . اگر ما مقام و سعادت دو عالم را بخواهیم ، بهشت دائمی را بخواهیم و نعمتهای بیکران را بخواهیم و پاداش و بزرگی از خداوند بخواهیم در این معامله خریدارمان خدا باشد و دوستی و محبت خدا را داشته باشیم و تجارتی با خدا انجام دهیم تا تمام گناهانمان پاک شود . نگاه کنید به آیات قرآن کریم .

الذین امنو و جاهدو فی سبیل الله … اجرا عظیما .

کسانی که با جان و مال خود در راه خدا جهاد می کنند کسانی که دنبال جاه و مقام هستند بدانند که خدا بالاترین درجات را پیش خود دارد برای کسانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد می کنند و رستگاری و بشارت به رحمت الهی و جنت و نعمت الهی مژده می دهد .

یا در آیه ای که خداوند می فرماید من خود خریدار شما هستم این چقدر ؟ اصلاً قابل قبول تصور نیست . با این درک ناقص ما . چقدر این نوع زندگی با فضیلت است که خود خداوند خریدار اعمال آدمی است چقدر با ارزش است انسان با مال و جان خود جهاد کند .

یا می فرمایند : اگر بخواهیم چنان تجارتی کنیم که گناهمان پاک شود و از بین برود گناهمان، شما را مژده می دهم به تجارتی که شما را از عذاب الیم نجات دهد آن چیست ؟ یک تجارتی که ما را از عذاب الیم نجات می دهد جهاد در راه خدا و تمامی گناهان و آلودگی این دنیا و آخرت را خداوند مژده می دهد . باز یک نمونه از این نوع زندگی از حضرت علی نقل شده است در جنگ ذات الصلوه از پیامبر می پرسند که فضیلت جهاد در چیست ؟ در پاسخ می گویند : زمانی که یک رزمنده قصد می کند به جبهه برود خداوند متعال نجات از آتش و ریختن گناهان او را می نویسد . اگر کسی گناهکار باشد وقتی نیت به رفتن می کند خداوند امر می کند تا گناهان او پاک شود که انگار از مادر متولد شده است و وقتی که آماده رفتن می شود ملائکه فخر می کنند و وقتی با خانواده اش خداحافظی می کند دیوارها گریه می کنند و مانند مار که از پوست خود در می آید انسان هم از گناه پاک می شود .

با ارزش و با فضیلت و بهترین زندگی است که خداوند فرموده و تقدیرنامه امام از رزمندگان … جملاتی که امام امت در شأن و مقام این افرادی که این گونه زندگی می کنند امامی که تا اینقدر والاست و ما می شناسیم می فرماید که من قاصرم از وصف اینان یعنی این کلمات و این جملات قادر نیست که بیان کند مقام و شأن این نوع زندگی را .

از ره آوردهای انقلاب اسلامی که در این مملکت شد و راهی را که پیامبر اکرم و امام امت برای ما نشان داده اند زندگی همراه با جهاد است نه جهاد با نفس بلکه جهاد با کفار نه یک روز نه دو روز بلکه آمیخته با زندگیمان باشد در مقابل دیدگاهی که هنوز در غالب بینش طاغوت می نگرند توجه به مقام و دنیا و اولاد امثال اینها تا خود را راضی و خوشحال کند در دنیا . می خواهم بگویم چیزی که در شأن شما افراد این مملکت و رزمندگان است در این حکومت اسلامی جنگ و جهاد و جلب رضایت خدا و کسب مقام و بخشیده شدن گناهان و بهترین ساختمان و آسودگی و راحتی باشد ولی چیزی را که خداوند به انسان بدهد نه چیزهایی که از دنیا کسب کنیم . مسائلی که در اجتماع ما هست یعنی کسی مهندس شود ، دکتر شود ، بازرگان شود و غیره و غیره همه از خداوند باشد آن کسی که بیان شیوا دارد همه زمانی به انسان عطا می گردد که جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت که در زندگی امام حسین است آن بزرگواری که این معنا را درک کرد وانسان با زبان و عقل عاجزند از درک آن و کاری که امام انجام داد با آن نیروی کم و آگاهی کامل به شهادت و فرزندان خود که می دانست شهید می شوند ولی این راه را رفت و فقط ناشی از درک معنا و فضیلت همان آیات قرآن کریم است . دانسته که آن زندگی که در این دنیا باید می کرد زندگی که شایسته یک مسلمان است ، زندگی که همراه ذلت نباشد ارزشهایی که در دنیا هست به آنها برسد اما آنهایی را که خدا به او می دهد و این یکی از ره آوردهای انقلاب برای ما بود و در آخر این نوع زندگی که برای این افراد در نظر گرفته شده شهادت است شهادتی که امام فرمود ما قاصریم از بیان عظمت اینان . ما با این درک و تفکر ناقصمان نمی توانیم به این آیات الهی پی ببریم و چه معنایی دارد .

یا می فرماید آنان که در راه خدا کشته یا شهید می شوند، کشته شدند و تمام شد؟ و چیزهای زیادی را با چشم نمی بینیم، بلکه زنده هستند و ما نمی توانیم آنها را ببینیم و به حقیقت نمی توانیم پی ببریم و آیات بیشماری از شهادت آمده است .

« زیارت عاشورا »

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .

درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاک شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .

البته هم وقت کم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان کنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت که زحمت کشیده اند چه مالی و چه جانی تشکر می کنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند کلمه ای راجع به نحوه زندگی در مکتب اسلام و نحوه زندگی در مکتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .

خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه کمی هست . در این دیدگاه افرادی که دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند که تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی . عده ای هم تمام فکرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نکرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر کدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید که این افراد مثل بارانی است که از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می کنند . خدا امر می کند و گیاهان خشک و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده است و کسانی که دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش کرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می کنند کسی که مغرور به جوانی خود است روزی که پیری بر او مسلط شود . یا کسی زر و پول جمع می کند و تنها یک کفن با خود می برد . چقدر اینان کوتاه فکر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فکر فرستاده ام متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می کنند و در مورد نحوه زندگی اسلام که بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بیند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست که یکی از بهترین زندگیها که برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اکرم که همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود که در 27 تا خود پیامبر شرکت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اکرم به خاطر کمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشکلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یک خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند. یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر که برای حرکت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امکان طولانی شدن آن بود. حدود یک ماه طول می کشید عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مکه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه کنید به زندگی پیامبر که سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی اگر حساب کنیم می بینیم در هر یک ماه ونیم یک عملیات با آن همه مشکلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه کنیم . به غیر از کسانی که خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله کنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاک شود . نگاه کنیم در آیات قرآن ………

کسانی که در راه خدا جهاد می کنند با مال و جان خود اعظم درجات برای کسانی که خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته کسانی رستگار می شوند که در راه خدا جهاد کنند .

………

خداوند می فرماید که من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل درکیست برای ما . که خداوند خریدار این عمل انسان است .

اگر ما بخواهیم چنان معامله ای کنیم که تمامی گناهانمان پاک شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی که ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یک نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اکرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اکرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای که می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می کند خداوند قلم عفو به گناهان او می کشد و مانند کسی می شود که از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائکه به او فخر می کنند چرا که چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می کند اجزای خانه به حال او گریه می کنند واو از گناه پاک می شود مانند مار که از پوست خود جدا می شود ، او هم از گناه پاک می شود و بعد ثوابهای بزرگی که خدا در حق او می دهد .

و این حرفها برای این بود که بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یک تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند که این گونه شروع می شود .

«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه . »

این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری که برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده که بیشتر جلب توجه می کند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلکه دست ما هم از آنان کوتاه است . بی شک گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست که در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملکوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست که ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر کرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست که درتارک افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست که از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا که به آن اولیاءالله مشرف شده اند . که اگر هست که هست با چه بیانی می توان بیان کرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید بهتر آن که من قاصر با تقدیم السلام علیکم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »

این جملات امام امت در مقام کسانی که چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درک بشری نیست، امامی که در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این کلمات ارزش این بینش را تعریف کرد . از ره آوردهای انقلاب آن گونه که باید زندگی کنیم که دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف کرده اند آن زندگی است که زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . کسانی که در غالب بینش طاغوت فکر می کنند و زندگی می کنند در فکر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،‌ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یک مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد کردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مکانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این که از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دیدکه از کدام از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را کسانی می کنند که زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درک کرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد کم و می دانستند عاقبت چیست انجام تکلیف کردند و این از عقل و زبان ما درکش وجود ندارد . آگاهی کامل شهادت، تکلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد که یک فضیلت الهی است .

زندگی که خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی که ذلت نباشد و زندگی که در آن توجه به ارزشها باشد. ولی آنچه که خداوند داده است این یکی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است که برای ما آمده است و در آخر این زندگی که بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .

شهادتی که امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن کریم آمده است که ما با این درک محدود نمی توانیم آن را بیابیم .

این نیروهایی که در راه خدا شهیدشده اند فکر نکنید که مرده اند و رفته اند بلکه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درک کنیم و فکر می کنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان که زندگی یک فرد در نظام طاغوت و زندگی یک فرد در نظام اسلام را گفته باشیم که خیلی در هم برهم صحبت کردم و برادران خسته شده اند .

چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت کنم . این ارزشها را که من خیلی مختصر صحبت کردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی که گفتم خداوند متعال می فرماید که من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر که آنها را خشنود کند مرا خشنود ساخته و هرکه آنها را ناراحت کند مرا ناراحت کرده . در هیچ کجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است این آیات در شأن کسانی است که آن گونه زندگی کرده اند که در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد تا جایی که اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند که خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید که این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی که بزرگ کرده اید با فضیلت ترین راه را انجام کرده اند که ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید که فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این که نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یکی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار کنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است که رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی که بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان و یا این که تصور کنند که صاحب خانواده شهید شد،چه کنیم نباید باشد، خداوند خود می فرماید که من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .

اگر به وصیت شهدا نگاه کنیم همه حاکی از این نوع یقین و اعتقادی است که زندگی می کنند شهدایی که در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید که در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است که تکه تکه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا که در روز قیامت که محشور می شوم سرافکنده نباشم .

یا برادری که می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نکند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا کرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست آنها این راه را پیدا کرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند که معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند که ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند که به قلب دشمن می روند که چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درک کرده اند که عاشقانه این مأموریتها را قبول می کردند که به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درک و آگاهی به این فضیلت .

این خانواده ها بدانند که فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه کنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی که در شهرها پراکنده است و دلسوزیهای بی جا که می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این که می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فکر می کنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است که می گویند عدم درک مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .

همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این که در دنباله راه شهدای کربلا این همه شهید داده ایم با شرکت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است ناراحت نباشیم که امروز 80  و 100 یا 200 نفر رفتند چون درک نمی کنیم که کجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراکن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است که جنگ است . جنگی که  در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراکن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یک شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر کسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می کرد حالا هر کسی در وادی رحمت شهید داشته باشد در آن خاک مقدس و باعث افتخار است و کسی که در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورند . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم این را بگویند و چهار سال است که رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نکرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم کنندیا مجروح تقدیم کنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلکه برای خودشان و طرز تفکر خودشان است. هنوز به فضائل اسلام پی نبردند. با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می کنند. پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند که این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد کردن .

و ما باید بدانیم که کدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب کنیم .

والسلام

برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باکری


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٢۳ توسط عروج

لوگوی دوستان
لینک دوستان
تمامی حقوق این وبلاگ برای پرواز ملکوت محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.