پرواز ملکوت
 
یاد یاران سفر کرده بخیر

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

شوق شهادت

گاه گاهی که دل خسته من خسته تر از هر روز است.به کناری بنشسته و به یک گوشه تنهایی و دلتنگی و دلداری  خود می نگرد. زغم و هجر و فراق و شب تارو گنه و جور زمان .از پی  نامردان ، از جفای به خود  و ظلم روا داشته بر نفس خودم آه سردی کشم و از پی آن، به دمی توبه و زاری وانابه همه بر ورد زبانم.همه جا سنگ نشانم شده شیطان رجیم  و همه  او تقصیر است و من تافته و بافته از جنس طراب  که  انگار همه جبر است و مقدر شده ذات الهیست ، دست بر دست  گذارم که  تقدیر و زمان چه بسر آوردم  و من غم زده؛ غم گیرم و ناله، یا به شوق آمده و مست ز می از پی چاره.و هم الان نگرم  چیست به قفل دل من رمز و کلیدی که زه چاره،  ز دل پاره پاره که چنین مست ،چنین زار چنین خسته وافگار،که محتاج دعاییست که خیزد زدل یار که در وقت صلاتش و هنگام دعایش به یک غمزه زچشمان خمارش نظری افکند و بند گشاید زدستان پر از خالی و ...

آری، ای اشرف محلوق جهان! به چه دل بسته و دل داده ای از جور زمان؟ قبله گاهت همه پول؟!

سجده گاهت همه پول؟! افتخارت شده پای نهادن به اصول؟!تا ز عرش آمده بر فرش همه رو به افول؟!

تا به کی تاب چنین آورم از دوری ارباب،خدایا چه کنم ...!؟


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٤ توسط عروج

لوگوی دوستان
لینک دوستان
تمامی حقوق این وبلاگ برای پرواز ملکوت محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.